نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1391ساعت 11:17 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

 

                                                            بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
خوشامد عرض ميكنم به شما برادران عزيز؛ گوهرهاى بازيافته‌ى از ذخيره‌ى ايمان در جمهورى اسلامى. در طول قرنهاى متوالى، يك عنصر جامدِ بى‌ارزش تبديل ميشود به الماس؛ در صورتى كه استعداد آن را داشته باشد. دوران اسارت، كوتاه شده‌ى قرنهائى است كه انسانهاى بااستعداد را تبديل كرده است به الماسهاى درخشان: آزادگان. خوشوقتم از ديدار امروز، و متأسفم از اينكه كم توفيق پيدا كرديم شما عزيزان آزاده را در جلساتى شبيه اين زيارت كنيم. به وسيله‌ى جمع شما در اين جلسه‌ى معنوى و صميمى و برادرانه، سلام عرض ميكنم به همه‌ى آزادگان سراسر كشور؛ قريب چهل هزار آزاده‌ى باارزش و رنجديده و تربيت شده در دوران سختى.
 مسئله‌ى اسارت از ابعاد مختلفى قابل توجه است. يكى از ابعاد، همين خاطرات باارزشى است كه دوستان بيان كرديد. البته بنده تعدادى از كتابهاى مربوط به خاطرات آزادگان را، و همچنين آنچه كه مربوط است به سيد عزيز بزرگوار ما، سيد آزادگان، مرحوم آقاى ابوترابى، مطالعه كردم. ميتوان حدس زد كه آنچه در خلال بيانات و نوشته‌ها در مورد دوران اسارت گفته شده است، يك بخش كوچكى است از يك داستان بلند، و ما همچنان احتياج داريم كه اين داستان بلند را بشنويم.

من همين‌جا عرض بكنم كه انصافاً در طول اين بيست و دو سالى كه از بازگشت اسيران عزيز ما و آزادگان بلندآوازه‌ى ما ميگذرد، كم‌كارى صورت گرفته. ما بايد چندين برابرِ آنچه كه تاكنون كتاب نوشته شده است، در اين خصوص كتاب داشته باشيم. ما بايد فيلمهاى هنرى برجسته‌اى از وضع آزادگانمان در اردوگاه‌ها و زندانها داشته باشيم. شما ببينيد غربى‌ها و مؤسسات بزرگ فيلمسازى چقدر راجع به ماجراهاى اسارتهائى كه در جنگ دوم يا جنگ اول داشتند، فيلم تهيه كردند؛ فيلمهاى خوب، فيلمهاى برجسته؛ در حالى كه آنچه در آن فيلمها وجود دارد، نشان‌دهنده‌ى روحيات مادى آن اسيرانى است كه گرفتار شده بودند؛ كه در زندگى آنها، در حرفهاى آنها، در معاملات آنها به چشم ميخورد. همچنان كه شنيدم مأمور صليب سرخ به آزادگان ما در دوران اسارت ميگفته است كه ما وقتى به اردوگاه‌هاى اسيران جنگ در كشورهاى ديگر ميرويم، سرخوردگى و افسردگى و خودزنى و خودكشى و اينها مشاهده ميكنيم؛ چرا شما نداريد؟ او بايد اين سؤال را ميكرد. جوابش معلوم است: وقتى دل با معنويت آشنا نبود، با خدا آشنا نبود، نتيجه‌اش همان است. وقتى دل با خدا آشنا بود، وقتى احساس ارتباط كرد، وقتى احساس اعتماد كرد، وقتى خود را تنها نديد، وقتى در درون سلولهاى تنگ و شكنجه‌بار، بهشت معنوى را با خود مشاهده كرد - آنچنان كه در بيانات اين عزيزان بود و در خاطراتى كه نوشته شده، هست - ديگر افسردگى جائى ندارد، سرخوردگى جائى ندارد، خودكشى معنا ندارد. اين يك بخش از قضيه است، كه ما بايد از ذره‌ذره‌ى اين بحر عميق و وسيع - كه زندگى آزادگان است - بيشتر از اين مطلع باشيم، كه مطلع نيستيم.

فيلمهاى خوبى بايد ساخته شود، كتابهاى خوبى بايد نوشته شود، خاطره‌ها بايد گفته شود. همين خاطره‌هائى كه امروز گفته شد، يك دنيا حرف در اينها هست؛ چقدر خوب است كه اينها پخش شود. من نظرم اين است كه همين خاطراتى كه امروز گفته شد، عيناً در صدا و سيما منتشر شود، پخش شود، تا مردم بشنوند؛ اينها ذخائر ماست، اينها سرمايه‌هاى ماست؛ همين سرمايه‌هاست كه اسلام را نگه داشت، شيعه را نگه داشت، جمهورى اسلامى را به قدرت و عزت رساند، ملت ايران را در دنيا سرافراز كرد. اين يك بعد قضيه است.

بعد ديگر قضيه، مسئله‌ى عبرت و سنت الهى است. بالاخره ما در دوران زندگى كوتاه دنيوى‌مان، اين چند ده سالى كه در دنيا زندگى ميكنيم، دائم مواجه با چالشيم. هميشه چالش با استكبار و آمريكا نيست. چالشهاى گوناگونى هست؛ ليكن در وضع انقلاب اسلامى، چالشهاى درونى، چالش با شيطان، چالش با نفس امّاره، و چالش با سلطه‌گران و انحصارطلبان و زياده‌خواهان و استكبار هم هست. ما به عبرت و تأمل و تعمق در اين سنت الهى احتياج داريم. شايد آن روزى كه اسير جنگ تحميلى ايرانى، جوان مسلمان در آن اردوگاه با آن وضعيت، يا در آن سلول با آن شكنجه‌ها زندگى ميكرد، به حسب ظاهر دريچه‌ى اميدى به روى او باز نبود؛ شايد تصور ميكرد كه اين وضعيت ممكن است سالهاى بيشترى طول بكشد يا سرانجامى جز مرگ و كشته شدن نداشته باشد. امروز واقعيت را نگاه كنيد، ببينيد چه اتفاقى افتاده است؛ آنها كجايند، شما كجائيد؟ اين يك عبرت است؛ اين نشانه‌ى درستى و راستى و صدق وعده‌ى الهى است.

به وعده‌ى الهى ايمان بياوريم؛ به راست بودن وعده‌هاى الهى باور و اعتقاد عميق پيدا كنيم؛ اگر ميفرمايد: «و لينصرنّ اللّه من ينصره انّ اللّه لقوىّ عزيز»،(1) معناى اين را درك كنيم. آن روز شما در مقابل مأمور شكنجه يا رئيس زندان يا مأمور بعثى مواجه بوديد با آن فشار، امروز ملت ايران در مقابل آمريكا مواجه است با چالشهائى؛ همان قضيه است. «و لينصرنّ اللّه من ينصره انّ اللّه لقوىّ عزيز». وعده‌ى خدا راست است. آن كسانى كه وعده‌ى خدا را باور ندارند، خداوند متعال آنها را مطرود ميداند، آنها را ملعون و دورافتاده‌ى از ساحت رحمت خود به حساب مى‌آورد. وعده‌ى خدا حق است. امروز هم همين مسئله براى ملت ايران هست. اگر ما به شرائط آنچه كه خداى متعال گفته، عمل كنيم - همچنان كه شما در دوران اسارت به اين شرائط عمل كرديد - قطعاً پيروزى با ملت ايران است؛ اين يك عبرت است.

آنهائى كه به شما ميگفتند تا ابد بايد در اين زندان بمانيد، يا ميگفتند شما را اعدام خواهيم كرد، خودشان به زباله‌دان تاريخ افتادند، خودشان اعدام شدند، خودشان نابود شدند؛ شما امروز بحمداللّه در جمهورى اسلامى، سرافراز و با عزت داريد زندگى ميكنيد؛ اين درس است. يك بار ديگر هم ما در گذشته اين درس را داشتيم. بعضى‌هامان باور نميكرديم. در دوران اختناق، در دوران طاغوت، فشارها زياد بود؛ كسانى ميگفتند آقا، «مشت است و درفش»، بيخود ايستادگى ميكنيد، بيخود مقاومت ميكنيد؛ يك عده‌اى هم ميگفتند نه، «صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر».(2) خداى متعال حادثه‌اى را پيش آورد كه در دنيا هيچ كس باور نميكرد؛ نه اينكه در ايران كسى باور نميكرد، در دنيا هم كسى باور نميكرد. كسى باور نميكرد كه آنچه آمريكائى‌ها آن را جزيره‌ى ثبات ميدانند، اينجور دستخوش طوفانى بشود كه در نهايت به انزواى آمريكا، به انزواى استكبار، به انزواى انگليس و عمال و مزدورانشان منتهى شود. امروز هم همين است.
امروز هم شما دنيا را نگاه كنيد؛ نشانه‌هائى هم پيداست. مكرر عرض كرديم؛ دنيا در حال عبور از يك گذرگاه و رسيدن به يك وضع جديد و ماجراى جديدى است. رفتار ما، نيت ما، عمل ما در شكل‌گيرى اين وضعيت جديد، تعيين‌كننده است. براى اينكه دلهامان قرص شود، براى اينكه راه را گم نكنيم، زندگى شما آزادگان ميتواند براى ما يك ستاره‌ى راهنما باشد.

من عقيده دارم و تأكيد ميكنم كه حتماً ماجراهاى اسارت گفته شود، نوشته شود، به تصوير كشيده شود، كارهاى هنرى فاخر بر روى آن انجام بگيرد. اين معنايش حمايت از يك قشر، دفاع از يك حادثه نيست؛ اين معنايش امضاء كردن و محكم و قطعى كردن سند پيروزى ملت ايران است؛ و اين كار بايد انجام بگيرد. من از هنرمندان كشورمان و از مسئولان رسانه‌ها ميخواهم كه اين كار را بكنند، و شما بايد كمك كنيد. خوشبختانه آنطور كه حالا از بيانات دوستان استفاده شد و بنده هم بى‌اطلاع نيستم، سندهاى زيادى وجود دارد، بعلاوه خود شما سندهاى زنده هستيد؛ از حافظه‌ها كمك بگيريد، بدون كم و زياد، بدون افراط و تفريط؛ آنچه كه واقع شده، بگوئيد. وقتى اين با بيان هنرى همراه شود، در دلها و روحيه‌ها غوغا ميكند. اين هم يك بعد قضيه‌ى اسارت شما و آزادگى شماست.

يك بعد هم، بعد ثواب الهى است. آن روزى كه اولْ‌بار آزادگان عزيز وارد كشور شده بودند و يك جماعتى از آنها - شايد چند هزار نفر - در همين حسينيه خدمتشان رسيديم و آنها را ملاقات كرديم و سيد عزيزِ بزرگوارمان مرحوم آقاى ابوترابى سخنرانى كرد، من از ديدن اين منظره و اين جوانها و بازيافت اين ارزشهاى بزرگ كه برگشته بودند، قلبم خيلى متلاطم بود؛ گفتم كه بدانيد لحظه‌لحظه‌ى عمر شما در ديوان الهى محفوظ است. الان هم بر همان عقيده هستم: اين لحظه‌لحظه‌ها پيش خداى متعال محفوظ است؛ لحظه‌هائى كه قابل توصيف نيست، با هيچ بيانى نميتوان عمق آن را آشكار كرد، و شما سالها چنين ساعات و لحظاتى را گذرانديد. يك دانه از مجاهدتهاى شما، يك لحظه از لحظات سختى شما از ديوان الهى ساقطشده نيست. ما فراموش ميكنيم، خود شما فراموش ميكنيد، اما كرام‌الكاتبين الهى فراموش نميكنند؛ آن مجاهدتها محفوظ است. منتها سعى كنيد اينها را حفظ كنيد؛ اين ديگر، هم نصيحت به خود ماست، هم نصيحت به شما عزيزان است.
 


اجر آزادگان يك طرف، اجر خانواده‌ها - همسران، فرزندان، پدرها، مادرها، نزديكان - يك طرف. ما گاهى كه توفيق پيدا ميكرديم در خانه‌ى شهيدى با پدر و مادر يا كسان اسيرى ملاقات كنيم، انسان ميفهميد كه اين خانواده‌ى اسير چه حالى دارند، چه احساسى دارند؛ احساس آنها سخت‌تر و تلخ‌تر از احساس خانواده‌ى شهيد بود. برادر يك اسير مفقودالاثرى به من گفت: شما ديديد كه خانواده‌هائى كه يك جوانى در جبهه دارند، شب عمليات چه حالى دارند؟ راست ميگفت ديگر؛ شب عمليات كه ميشد و همه ميفهميدند امشب عمليات است، آن خانواده‌هائى كه يك جوانى در جبهه داشتند، دلشان متلاطم بود. اين برادرِ آن مفقودالاثر به من گفت كه براى ما هر شب، شب عمليات است؛ هر شب دلمان متلاطم است كه او در چه حالى است، در چه وضعى است و امروز چه خواهد شد. اين سختى‌هائى است كه خانواده‌ها تحمل كردند؛ لذا اجر آنها هم خيلى والا و بلند است.

خب، اين فصل از ماجرا در زندگى ملت ايران گذشت و ملت ايران سود برد. يك ملت عزتش، قدرتش، صدرنشينى‌اش در تاريخ، به مجاهدت فرزندانش بستگى دارد. اين مجاهدت گاهى در جبهه است، گاهى در ميدان اسارت است؛ با اين قهرمانى‌هائى كه شماها در ميدان اسارت نشان داديد؛ اين استقامتها، اين ايستادگى‌ها. خب، كسانى در همان دوران شهيد شدند؛ شهيد تندگويان و بسيارى از شهداى ديگرى كه از اسارت برنگشتند؛ اكثر هم با سرافرازى برگشتند. اميدواريم خداى متعال اجر شما را محفوظ بدارد و آن كسانى كه در اين دوران تأثيرگذار بودند، خدمتگزار بودند، ديگران را هدايت كردند، و در رأس همه، سيد بزرگوار عزيز ما مرحوم آقاى ابوترابى، ان‌شاءاللّه خداوند درجاتشان را عالى كند.
خب، ما امروز يك مسئله‌ى اساسى در دنياى اسلام داريم و آن، مسئله‌ى قدس است. چرا عرض ميكنيم مسئله‌ى اساسى؟ چون ماجراى تقسيم غلط و مهندسى معيوب خاورميانه - اين منطقه‌ى زندگى ما و كشورهاى ما - بر اساس توطئه‌ى اسكان صهيونيستها در اينجا به وجود آمد. اگر چنانچه اين توطئه وجود نميداشت، شايد امروز وضعيت اين منطقه وضعيت ديگرى بود. اين جدائى‌ها، اين جنگهائى كه در اين منطقه اتفاق افتاد، اين دخالتهائى كه قدرتهاى سلطه‌گر و زورگو در اين منطقه كردند، ناشى از اين قضيه بود؛ كه اين، داستان طولانى و مفصلى دارد. سعى آنها اين است كه امروز اين مسئله را به حاشيه برانند. دنياى اسلام نبايد بگذارد. در طول سالهاى متمادى سعى كردند كارى كنند كه ماجراى فلسطين از يادها برود؛ تا حدودى هم موفق شدند. ماجراى كمپ ديويد و دنباله‌هاى آن - كه يكى از نقاط تاريك تاريخ معاصر ماست - براى اين بود كه مردم منطقه فراموش كنند كه يك كشورى به نام فلسطين وجود داشته. آنچه كه توى دهن آنها زد، انقلاب اسلامى بود، امام بزرگوار بود. از روز اوّلى كه اين انقلاب به پيروزى رسيد، بلكه از قبل از پيروزى، از اوائل نهضت، مسئله‌ى فلسطين يكى از مسائل اصلى اين انقلاب بود؛ و يكى از عوامل توجه دنياى اسلام به اين انقلاب هم همين مسئله بود؛ اگرچه جهات ديگر هم بود. امروز سعيشان اين است كه اين را خنثى كنند. دنياى اسلام نبايد اجازه بدهد.

دنياى اسلام را به مسائل حاشيه‌اى سرگرم و مشغول كردند. يك نفر در مى‌آيد مسئله‌ى شيعه و سنى را مطرح ميكند، هلال شيعى را مطرح ميكند. زير گوش شما، صهيونيستها چند ميليون فلسطينى را شصت سال است كه زير فشار قرار داده‌اند، آن را نمى‌بينيد؛ حكومت جمهورى اسلامى را كه اين پرچم را بلند كرده است و اين حماسه را در دنيا بازسازى كرده، به عنوان خطر معرفى ميكنيد؟! خيانت از اين بالاتر؟ ملت ايران نگذاشته و نخواهد گذاشت. ملت ايران امسال هم به توفيق الهى، به خواست الهى، روز قدس آنچنان حركتى خواهد كرد كه مشتى بر دهان دشمنان اسلام و دشمنان فلسطين باشد.

طرح مسئله‌ى فلسطين براى جمهورى اسلامى يك امر تاكتيكى نيست؛ يك امر بنيانى است، از اعتقاد اسلامى ناشى ميشود. وظيفه‌ى ماست كه اين كشور اسلامى را از سلطه و چنگ قدرت غاصب و پشتيبانهاى بين‌المللى‌اش در بياوريم، به دست مردم فلسطين بسپاريم؛ اين وظيفه‌ى دينى است، وظيفه‌ى همه‌ى مسلمانهاست؛ همه‌ى ملتهاى اسلامى، همه‌ى دولتهاى اسلامى وظيفه دارند كه اين كار را انجام بدهند؛ اين يك وظيفه‌ى اسلامى است. ما با اين چشم به قضيه‌ى فلسطين نگاه ميكنيم، ديگران هم بايد با همين ديد نگاه كنند. اين قضيه را در بازى‌هاى سياسى، در تبادلات سياسى، در بده‌بستانهاى سياسى و احياناً خائنانه قرار ندهند؛ قضيه، قضيه‌ى دينى است، قضيه‌ى اعتقادى است و بايستى دنبال شود.

و من به شما عرض كنم؛ همچنان كه ستاره‌ى صبح اميد درخشيد، يك بار در انقلاب اسلامى، يك بار در جنگ تحميلى، يك بار در زندگى شما آزادگان، در اين قضيه هم قطعاً شفق اميد خواهد درخشيد و قطعاً فلسطين به دست مردم فلسطين برخواهد گشت و اين زائده‌ى دروغى و جعلى از صحنه‌ى جغرافيا محو خواهد شد؛ در اين ترديدى نيست.

مسئله‌ى غم‌انگيز اين روزهاى ما، مسئله‌ى زلزله است؛ كه من لازم است نسبت به اين قضيه تذكر بدهم و تأكيد كنم. همه‌ى ملت ايران در اين مسئله قطعاً داغدار و دردمندند؛ چون جمعى از عزيزان و هم‌ميهنان ما دچار حادثه شدند. حادثه‌ى تلخى هم هست؛ در روزهاى ماه رمضان اتفاق افتاده است. اميدواريم ان‌شاءاللّه خداى متعال با كمك خود، با الطاف خود، به مسئولين كشور و به مردم عزيزمان كمك كند كه بتوانند از رنجهاى مردم زلزله‌زده‌ى آذربايجان كم كنند و بكاهند و ان‌شاءاللّه آنها را در پيشرفت كارهاشان كمك كنند. خداوند ان‌شاءاللّه به آنها صبر بدهد و دلهاى آنها را آرام كند. اميدواريم خداوند متعال بركات خودش را بر ملت عزيز ما نازل كند و اين ماه رمضان را براى ملت ما و جمهورى اسلامى ان‌شاءاللّه ماهِ به معناى حقيقى مباركى قرار بدهد.

پروردگارا! اين رنجديدگان راهِ خودت را مشمول رحمت و بركت خود قرار بده. پروردگارا! همه‌ى كسانى كه قدمى در راه اعلاى كلمه‌ى حق برداشتند، آنها را مثاب و مأجور بفرما. پروردگارا! امام بزرگوار ما را كه اين راه را در مقابل ما باز كرد، با اوليائت محشور كن. پروردگارا! شهداى دوران اسارت و درگذشتگان دوران اسارت و مرحوم مغفور آقاى ابوترابى، عالم مجاهد و صبور و مدبر و بنده‌ى صالح خودت را با اوليائت محشور كن؛ پدر بزرگوار ايشان را هم با اوليائت محشور كن. پروردگارا! ما را در خدمتگزارى به كسانى كه استحقاق خدمت صادقانه‌ى ما را دارند، موفق بگردان.
والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

 


 

نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1391ساعت 10:38 توسط mosel2| ارسال نظر(1) |

باسمه تعالی

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391ساعت 08:22 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

مستندات فاش نیوز درباره حقوق جانبازان بسيجي

فاش نیوز - این روزها سووالات بسیاری از فاش نیوز درباره پرداخت حقوق وظیفه به جانبازان سرباز وظیفه که از سوی ارتش جمهوری اسلامی  ایران به جبهه های دفاع مقدس اعزام شده اند و عدم پرداخت آن به جانبازان بسیجی و پاسدار وظیفه سپاه مطرح شده است .

 

اخیرادر"مجلس شورای اسلامي در جلسه علنی مورخ 8/9/90 شاهد تصویب یک فوریت طرح الحاق یک تبصره به ماده (190)قانون مقررات استخدامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  (مصوب21/7/70 )  از سوی نمایندگان محترم بودیم . این طرح  به منظور رفع تفاوت وتبعیض  میان جانبازان بسیجی وپاسدار وظیفه اعزامی نیروی مقاومت بسیج و سپاه پاسداران  باجانبازان سرباز وظیفه همطراز ایشان در ارتش جمهوری اسلامی در دریافت حقوق وظیفه تقدیم گردیده است.

هر چند طرح مذکور به امضاء (40)نفر از نمایندگان رسیده وبصورت دو فوریتی پیشنهاد شده بود ولی در نهایت با نظر اکثریت  نمایندگان یک فوریت آن در جلسه علنی پیش گفته به تصویب رسید و جهت بررسی بیشترو سیر مراحل تصویب در اختیارکمیسیون اجتماعی قرار گرفت. متن کامل این طرح به شرح ذیل می باشد:


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391ساعت 08:20 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

عنوان : اردوگاه پاسداران خميني
راوي :آزاده
منبع :كتاب برگهايي از اسارت
سال 62 چند ادثه مهم در موصل 2 اتفاد افتاد. يكي ازاينكه در يك غروب ديگر كه خورشيد گرفته و كمرنگ سر در چاه افق داشت ، چند نفر از ياوران خميني را كه با چرب زباني جاسوسها به عنوان فعالترين اسرا معرفي شده بودند ، روي تيغها غلتاندند و بعد از انداختن شان در آبهاي گل آلود و لجن ، با كابل به جانشان افتادند.
در همين سال ، به آسايشگاهها ريختند و اسراي كم سن و سال را جدا و بعد ازاينكه دو– سه ساعت ، آنها را زير كابل و شلاق گرفتند ، همگي را به اردوگاه رماديه منتقل كردند به جاي آنها ، صدو هشتاد نفر از اسراي قديمي اردوگاه رماديه را به موصل 2 آوردند. وقتي بچه ها را بردند ، آسايشگاهها ديدن داشت؛ چون روي در و ديوارها خون شتك زده بود و دايره هاي بزرگ و كوچكي كه خون سرخ بندگان خوب خدا را نشان مي داد، سندي برمظلوميت آنها بود. فكر ميكنم در همين سال بود كه پانصد نفر را جدا كرده ، به موصل 4 بردند. چه موقع رفتن و چه موقع ورود به مكان جيدي ، از زدن نگذشتند و در همان روز بود كه "مهرابي " چشمش از حدقه درآمد. تا ده روز ، ما را در منگنه سختي قرار دادند و از نظر آب و غذا و امكانات ، حداقل ممكن را در اختيارمان قرار مي دادند. در همان هنگام كه ما را به موصل 4 بردند ، حاج آقا ابوترابي را به اردوگاه ديگري منتقل كردند؛ اما جانشين حاج آقا در اردوگاه ، آقاي "احدي" پيام ايشان را به ما مي رساند. قبل از اينكه به اردوگاه جديد بياييم ، جلو در ورودي ، تابلويي را نصب كرده بودند كه روي آن نوشته شده بود: معسكر حرس خميني.
من تا روز آزادي – كه هفت سال طول كشيد – در همين اردوگاه بودم.

آزادگان اردوگاه موصل 2

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391ساعت 08:08 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان، انتشارات موسسه فرهنگی پیام‌آزادگان در نمایشگاه کتاب حضور پیدا کرده است و حضور این پایگاه اطلاع رسانی با استقبال مواجه شده است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1391ساعت 15:48 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |


                                                                                                                                                                           



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 19:01 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

http://tanvir.ir/sysnews_img/photos/imam-khomeyni.jpg

اردوگاه موصل 2 سراسر از عشق به وجود مبارك امام عزيز بود . تك تك اسرا وجودشان مملو از محبت به امام عزيز بود،‌همه ي سرمايه هستي شان ديدار امام بود و دعاي هميشگي اسرا "‌خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار بود"‌. دشمن به خوبي از علاقه مندي اسرا به رهبرشان مطع بود و اسرا عشق به امامشان را آشكارا براي دشمن ظاهر مي كردند.

. دشمن همه ي برادران را به نام " حرس خميني " مي شناخت و چون واقعاً‌ برادران اين اردوگاه حافظ و پاسدار اهداف مقدس امام بزرگوار بودند و با الهام گرفتن از قرآن كريم و نهج البلاغه و دعاها و سخنان امام وحدتي بي نظير داشتند و زمينه ي هيچ گونه سوء استفاده ي تبليغاتي و غيره را براي دشمن باقي نگذاشته بودند. بارها دشمن اعتراف مي كرد كه شما در قلب كشور عراق يك جمهوري اسلامي تشكيل داده ايد. به حق مي توان گفت اين اردوگاه پايگاه اسلام در دل دشمن بود و در ان هموازه مراسم بزرگداشت دهه ي مبارك فجر، روز ورود امام و پيروزي انقلاب ،‌ گرامي داشت هفته ي دفاع مقدس ،‌بزرگداشت عمليات پيروزمندانه ي سپاهيان اسلام و همچون فتح المبين و بيت المقدس و غيره ،‌حماسه ي پر شور عاشوراي حسيني (ع) ،‌ بزرگداشت شهيدان انقلاب و جنگ ، مجالس جشن و سرور به مناسبت تولد معصومين سلام الله عليهم و مجالس عزا و سوگواري به مناسبت شهادت آنها با كمترين امكانات و با بيشترين شكوه برگزار مي شد.

روزهاي عيد فطر و عيد غدير و عيد نوروز ،‌ روزهاي نمايش عظيمي از وحدت و برادري و مهرباني در ميان اسرا و در پايگاه دشمن بود. دو هزار نفر با تمام وجود در حياط اردوگاه برادرانه دست يكديگر را مي فشردند و همديگر را در آغوش مي گرفتند،‌و چه بسا اين مراسم عظيم كه توام با دعا براي وجود مبارك امام و تداوم انقلاب و دعوت به صبر در راه هدف همراه بود . ساعتها طول مي كشيد و دشمن با حسرت تمام نظاره گر اين وحدت و حركت عظيم برادران رزمنده ي دربند بود. سفره هاي عظيم وحدت كه گاه دو هزار نفر بر سر يك سفره مي نشستند اعضاي صليب سرخ جهاني را به حيرت وا مي داشت. بارها مي گفتند اين برادري و مهرباني كه در بين شما هست ما در هيچ كجاي دنيا نديده ايم. آنها مي گفتند دنياي غرب شما را خشن و بي عاطفه و خطرناك معرفي كرده اند و اكنون كه با شما رو به رو شده ايم خلاف گفته ي آنها را عيناً مشاهده مي كنيم.

در اينجا مجال سخن گفتن نيست تا گوشه اي از مسائل اخلاقي و عبادي و فرهنگي و جلوه هاي ايثار و فداكاري عزيزان دربند را كه درسهاي آموزنده اي را در بردارد ، نقل كنم.

فقط يادي از آن روز مصيبت بار مي كنم كه بدن نحيف اسرا را در هم شكست و سينه هاي پر درد آنها را جريحه دار ساخت.

ما چون راديو داشتيم از جريانات مملكت با خبر بوديم و خبر كسالت امام را مي دانستيم و به همين جهت براي سلامتي وجود شريفشان مجالس دعا بر پا مي كرديم و آنقدر اين دعاي شريف"‌خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار "‌ را مي خوانديم كه اصلاً‌ باورمان نمي شد روزي امام از ميان ما برود.

صبح روز يكشنبه 14 خرداد 1368 بچه ها بي خبر از اين مصيبت عظمي ، عده اي مشغول بازي و عده اي سرگرم درس و بحث و عده اي هم در حال نظافت بودند. ساعت 10 صبح بود كه عراقي ها از بلندگوي اردوگاه قرآن گذاشتند. با شنيدن صداي قرآن ،‌بچه ها ناگهان از حركت باز ايستادند بازي خود به خود تعطيل شد، دلها به تب و تاب افتاد ، نگراني همه ي برادران را فرا گرفت . هنوز خبر حادثه به برادران نرسيده بود اما سكوتي غم انگيز سراسر اردوگاه را فراگرفته بود . برادران يا به هم نگاه مي كردند يا قدم مي زند ولي توان صحبت كردن با يكديگر را نداشتند . همه نگران و مضطرب بودند. دشمن براي نخستين بار اسرا را اين همه آرام مي ديد. وقت آمار رسيد. گرفتن آمار در سكوت كامل تمام شد و اسرا را داخل آسايشگاه كردند. خبر حادثه توسط برادري مسؤول از راديو گرفته شد. گوينده اخبار شروع به خواندن كرد:‌"‌«بسم ا... الرحمن الرحيم . انا لله و انا اليه راجعون" شنوندگان عزيز ،‌ توجه فرماييد . امام خميني ( اما گريه امانش نداد. دوباره شروع به خواندن كرد ) امام خميني به ملكوت اعلي پيوست."

سكوتي مرگبار همچنان در ميان برادران موج مي زد. قطرات اشك از گونه هاي عزيزان در بند بر زمين مي ريخت . عده اي به سجده رفته و همچون صخره اي به زمين چسبيده بودند و عده اي نيز زانوي غم بغل كرده و چشم به زمين دوخته بودند. بغضي خفه كننده هنوز گلوها را مي فشرد. ناباوري هنوز در ميان برادران موج مي زد،‌ اما آنگاه كه پيام فرزند امام خوانده شد كه روح بلند پيشواي مسلمانان و رهبر آزادگان حضرت امام خميني به ملكوت اعلي پيوست ، ناباوريها لباس باور به خود پوشيد و بغضها تركيد و صداي شيون اسرا و ناله ي آنها به آسمان رفت. در و ديوار با اسرا مي گريست . غبار غم همه جا را فرا گرفته بود. دنيا در چشم اسرا ديگر ارزشي نداشت. غم فقدان پدر تا مغز استخوان آنها را در بر گرفته بود. غم غربت با غم يتيمي در هم آميخته بود و مظلوميت بهتمام معني خود را نشان مي داد.

چهل شب و روز در سوگ رهبر و امام مان به عزا نشستيم ،‌ چهل شب و روز با قطرات اشك و با ياد رهبر و سخنان ايشان پيمان وفاداري با اهدافشان بستيم، چهل شب و روز در عزاي عمومي امام با شاگرد مكتبش و خورشيد فروزان دوران حياتمان حضرت آيت الله خامنه عهد بستيم كه سربازي پاكباخته براي ايشان باشيم. اماما، خداي بزرگ روحت را شاد گرداند و چندين برابر از فضلش كرم نمايد.

آزاده كمال الدين فتاحي

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 18:14 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

حضور حجة الاسلام ابوترابی نایب رییس مجلس شورای اسلامی و سردار کریمی  نماینده مشهد در مجلس شورای اسلامی در روز نخست این همایش  جای تشکر دارد

 
حضور آقای دکتر دهقان نماینده چناران و طرقبه در مجلس شورای اسلامی که خود نیز از آزادگان  و هم اردوگاهی بچه های موصل هست در جمع  این همایش  مغتنم بود  
همچنین مدیرکل سازمان بنیاد شهید و امورایثارگران استان آقای عابدینی مقدم که خود از اسرای قدیمی بود  تشریف داشتند و  نیز جمعی از بچه های فرمانده رزم که خود روزی از اسرای در چنگال دژخیمان بعث بوده در بین میهمانان و میزبانان حاضر بودند مانند  سردار انجیدنی - سردار درچه ای - جناب پهلوان مقدم - برادر حاج تقی فخلعی - ناصر شهبازی - افراسیابی و...   

 

امام خمینی

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

فضای شبیه اسارت و برنامه های دیدنی و شنیدنی و تکه نمایشهای  اجرا شده در روز اول که مشابه سازی دوران اسارت بود  و لذا

خیلی به بچه ها حس و حال دورا ن  بند و اسارت را یاد آور می شد

     یاد آوری  آمار ها و شلاق ها  و سکوت ها موقع آمدن  عراقیها

   و سایر  خاطرات  تلخ و شیرین  

یک سوله مشابه آسایشگاهها برای هرنفر یک پتو ترتیب داده شده بود و دقیقا  یادآور  یک شب اسارت بود که رفقا در این محل سه شب حضور خودرا  گذراندند اگر میخواستند نماز شب هم بخوانند بقیه اینقد حرف میزدند فرصت نمی دادند                                                      

انشالله همه ما از اسارت نفس و دنیا خارج شویم و در  روز  قیامت سربلند باشم  

التماس دعا

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 17:49 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

نقل ازايران سبز و آباد

چند روز پیش آزادگانی که در دوران اسارت در اردوگاه موصل 2 با هم روزگار سپری کرده بودند، پس از 20 سال گرد هم آمده بودند تا یادی از آن داشته باشند.

به گزارش «تابناک» این همایش که به همت موسسه فرهنگی آزادگان و جمعی از بچه های موصل 2  از 23 تا 25 مهر در مجتمع آیه های مشهد برگزار شد، متن و حاشیه های جالبی داشت که برادر آزاده احمد یوسف زاده گزارش اختصاصی آن را به شرح زیر برای ما ارسال کرده است:

همه آمده بودند. همه که نه، شاید 1400 نفر آمده بودند. این یک رکورد جهانی است. بی شوخی می‌گویم، حداقل من نشنیده ام که اسرای جنگی یک اردوگاه پس از 20 سال با این تعداد دور هم جمع بشوند. این همایش مهم بدون حتی یک خبرنگار از صدا و سیما یا یکی از خبرگزاری‌ها برگزار شد.

این، یکی از اتفاقات نادر دفاع مقدس بود، می‌شد از این دیدار گزارش‌ها نوشت و مستندها ساخت، اما دریغ...



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 17:45 توسط mosel2| ارسال نظر(0) |

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.sharghi.net & www.kafkon.com & www.naztarin.com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران